الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

72

الغدير ( فارسى )

صلاح نياورد و فاسدتر گشت . « 1 » طبرى با آوردن روايات سرى كه در جلد هشتم ثابت كرديم همه‌اش ساختگى و جعلى است ، صفحات تاريخش را آلوده و سياه كرده است . او براى رد انتقاداتى كه به عثمان شده است ، روايتى جعل كرد كه تمام نشانه‌ها و آثار دروغ از آن پيداست . اين همان كسى است كه با بىمبالاتى و بىاعتنايى به گناه دروغ و بهتان ، به ابوذر و امثالش بهتان زده است . از نشانه‌هاى بارز دروغگويى وى در اين روايت ، يكى اين است كه بر خلاف آنچه اين دروغساز در اين روايت مىگويد ، تبعيد استادان قرآن و زاهدان كوفه به شام و كتك خوردن كعب بن عبده در دورهء استاندارى وليد بن عقبه نبوده ، بلكه در دورهء سعيد بن عاص بوده است . اين هم كه مىگويد : نامه‌اى از عثمان به وليد رسيده ، دروغ است ، زيرا اگر چنين چيزى بود و كسانى كه مدعى وجود آن شده‌اند ، طرف اعتماد مورخان مىبودند ، در كتب تاريخ و شرح حال رجال مىآمد . روايت مذكور از قبيل رواياتى است كه شاعر درباره‌اش مىگويد : - احاديث صحيح آنها رواياتى است از سجاح ، از مسيلمهء كذّاب ، از ابن حيّان كه دوسى تقريرش كرده است . - و سلسلهء اسناد باطلش همگى به عزازيل مىرسد . « 2 » همچنين مىگويد : نامهء عثمان را در اجتماع مردم خواند . پيداست كه مىخواهد براى رفتارى كه با كعب شده است ، عذر و دليلى بتراشد و بگويد كه با رضايت و موافقت مردم انجام شده است . اگر واقعا چنين نامه‌اى بود و بر مردم خوانده شده بود ، از طرق مختلف و توسط اشخاص بسيار نقل مىشد ، در حالى كه هيچ‌كس آن را نشنيده و نقل نكرده است . وانگهى كعب بن عبده را همه مىشناسند و مىدانند كه از اساتيد قرآن و زاهدان كوفه است نه از كسانى كه به نيرنگ و امثال آن بپردازد .

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 137 . ( 2 ) . اين دو بيت از قصيده‌اى است كه شريف ابن فلاح كاظمى آن را سروده است .